رضا قليخان هدايت
57
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كس نيست كه در دل غم عشق تو ندارد * كان را كه غم عشق كسى نيست كسى نيست * * * جز غم به جهان هيچ نداريم و ليكن * گر هيچ نداريم غم هيچ نداريم * * * پرسم ز تو پرسيدن اگر عيب نباشد * عاشق چو نمىخواهى معشوق چرايى 451 داعى شيرازى قدس سره و هو سيد نظام الدّين محمود الواعظ الملقب به داعى الى اللّه نسبش به نوزده واسطه به زيد بن على عليه السّلام مىپيوندد و خود از افاضل علما و حكماى زمان خود بوده است معاصر جناب شاه نعمت اللّه كرمانى و اظهار ارادت به خدمتش مىكرده و به شيخ ابو اسحاق بهرامى و سيد احمد كبير نيز رسيده و حديث از شيخ بن حجر فراگرفته پنجاه هزار بيت ديوان وى را ديدم كه مشتمل به رسالات و اشعار بود شش مثنوى موسوم به ستّه منظوم فرموده كه اسامى آنها چنين است : مثنوى چهل صباح ، مثنوى گنج روان ، مثنوى چهار چمن ، مثنوى چشمهء زندگانى ، مثنوى مشاهد ، مثنوى عشقنامه . شرحى بر گلشن راز نوشته ، نسايم گلشن نام كرده ، شرحى هم بر مثنوى مولوى نگاشتهء از رسالات وى كه هريك اسمى دارد در رياض العارفين نام بعضى ضبط شده است در سنهء 869 وفات يافته زياده از پنجاه و هفت سال عمر كرده مرقدش در خارج شيراز زيارتگاه اهل راز است . از اوست : قصائده به پاى دل سفر كن گر سر اقليم جان دارى * ندارى در قدم يك گام ليكن صد زبان دارى